گفت آقا می شه آتیشتو یه لحظه بدی؟ سیگارم رو دادم بهش. گرفتش و نوک روشنش رو محکم چسبوند زیر گلوش. خاموشش کرد. و رفت.

خواب دیدم یه ساختمون نیمه کاره جفت خوابگاهمون آتیش گرفته. حداقل پنج طبقه رو داشت و من از پنجره اتاق سقفشو می دیدم، نزدیک بود. با اینکه نیمه کاره بود ولی کلی سکنه داشت. می اومدن رو پشت بوم و خودشونو پرت می کردن پایین. من می دیدم. اولش هیجان زده بودم از این صحنه ای که دارم می بینم. ولی بعدش به خودم گفتم آشغال! اینا دارن می میرن، تو اینجا وایسادی کیف می کنی؟ یه لحظه بعد پایین بودم تو خیابون، ولی جهت رو گم کرده بودم. سر از خیابون زردشت و میدون انقلاب و اینا در آوردم. همین طور می دویدم این طرف اون طرف و آدرس می پرسیدم. آخرش تاکسی در بست کردم. ولی نرسیدم. یعنی به جایی نرسیدم.

من که به سانسور اندیشه و گفتار خود تن در می دهم،

منی که به بهانه ترس از یک طرف و قدرت قاهر از طرف دیگر

در امور شهر و کشور خود دخالت نمی کنم

رای نمی دهم، انتخاب نمی کنم و نمی شوم،

تجاوز را می بینم و دم نمی زنم.

منی که باید بروم و در برابر میزی بنشینم

و حساب عقیده خود را و ایمان خود را،

حساب دوستی ها و دشمنی های خود را،

حساب دیروز و امروز و فردای خود را

به بیگانه سمجی که نماینده قدرت قاهره روز است پس بدهم.

اهانت را ببینم و زیر ورق اهانت را به دست خود امضا بکنم.

من شاید آزادی را بفهمم

ولی جرات آزادی را ندارم.

نقصی، علتی در شخصیت من است

که اگر بر آن آگاهم هرچه زودتر باید به جبران آن برخیزم

وگرنه

شایسته نام انسان نیستم.

اولین بیانیه کانون نویسندگان ایران

پنجم دی ماه چهل و هفت

م. الف. به آذین

خراشم بده مرد! بتراشم.

Jeff Beck - Seasons

گلوله از بدنم گذر نکرده هنوز که مانده ام سرپا

خوکرده ام به خویش چنان عذبی که خو کرده به استمنا

زل زدن به صورت کسی که داره فیلم سوپر می بینه رو دوست دارم.

اگه یه دفه یکی یه اسلحه بذاره رو شقیقم و بگه می خواستی چیکاره بشی؟ من چی بگم؟ آقای پلیس من گم شدم. بیا منو بگرد ببین آدرسی چیزی بهم نچسبوندن. بات آیم ا کریپ.

یه روز یه آقا خرگوشه / رسید به یه بچه موشه / موشه پرید تو سوراخ / خرگوشه گفت : آخ!
وایسا وایسا کاریت دارم / من خرگوش بی آزارم / بیا از سوراخت بیرون / نمی خوای مهمون؟
موشه یواشی سرشو / از توی سوراخ کرد بیرون / دید که گوشاش درازه / دهنش وازه.
شاید می خواد بخوردم / یا با خودش ببردم / پس می رم پیش مامانم / آنجا می مانم.
مادر موشه عاقل بود / یه زن خوب و کامل بود / یه نگاهی کرد به خرگوش / گفت به بچه موش.
نترس جونم این مهمونه / خیلی خوب و مهربونه / پس برو پیشش سلام کن / بیارش خونه!

مهد کودک والفجر، کلاس خانوم موستوفی، آریاشهر اهواز. سرسره هم داشته تو حیاطش. آفتاب ما نهان شد زیر میغ.

ریدم به هیکلت احمدی نژاد، گوساله بانکا رو دیدی؟ تو اون کله قناست پهنه. نکبت نسناس، جو می گیرتت ها؟ یهو چار روز تعطیل می کنی؟ یه معذرت هم که بلد نیستی بخوای. ما تحتت بدرّه از هم.

مرغ سحر، وقتشه

اولش دست و پا می زنی، زیاد، دست و پاهات خسته می شه، می گیره. خوب که آب خوردی و تقلا کردی، تو یه لحظه جادویی، یهو ناامید می شی. می فهمی که فایده نداره. تسلیم می شی، مسلمون می شی. سر فرود می آری و راضی می شی به غرق. ماهی ها رو می بینی زیر آب. گیاهای کف رودخونه رو. دل می دی. دل
می
سپا
ری
با ریه های پر از آب.

امروز، روی پشت بام همسایه، کلاغ ها با کبوترها همسفره شدند. او ؛ برای ؛ وصل ؛ کردن ؛ آمده ؛ بود.

I do have a full province in my head. Behind these eyebrows and frowns, under these short hairs, I have a full province, and it’s alive, with a great river, lots of oil, an everlasting sun, straight and flat roads, boiling streets and many bus stations. Also, there is a green old house there, as it was; as it will be.

عید فطر: دخترکی از کنار پسرکی می گذرد. پسرک سیگار می کشد و سیگار را بیرون مشتش گرفته و بی پروا کام می گیرد. با خیرگی به چشم های دخترک زل زده است. دخترک بنا بر عادت یک ماهه در دل می گوید: "خدا نیامرزدت ای سیاه دل گمراه" بعد یادش می آید که عید شده و دیگر رمضان نیست. لب می گزد؛ به اشتباه خود لبخندی می زند و سر به زیر می اندازد. پسرک در دل می گوید: "خندید!" بر می گردد.

نچ نچ، داره صبح می شه، بدوم برم جورابم رو بشورم.

RadioHead - How to Disappear Completely

Bob Dylan - Man Gave Name to All the Animals

اگه زن من بشی از خیلی امکانات می تونی استفاده کنی. مثلا اینکه وقتی می ریم با هم از خودپرداز پول بگیریم، آخرش که پولو داد، من پول رو ور می گیرم و می رم و اجازه می دم تو خودت تنهایی بین اون همه مرد وایسی و رسید رو بگیری و دنبال من بدویی.

دیگه پلیر نمی ذارم. حوصله اش رو ندارم. ای میلیون ها ویزیتور من، که چه چیزها که سرچ کرده اید و سر از اینجا درآورده اید. بیاید ته دیگ بخورید. بعدشم حالا که اون چیزا گیرتون نیومد بیاین رو این لینک ها کلیک کنید. بلکه طبع سرکش و هات شما کمی آرام بگیرد. بعد دوباره برید تو جاماسپ و اینا سرچ کنید دنبال اسفل اعضا فامیل درجه یکتون. بیاید کلیک کنید، نازنینان.

دیشب در خواب، لحظه ای حجاب ها کنار رفتند و قسمت کوچکی از "لیست عذاب های جهنم" خود را در دست آقای نکیر دیدم:

- سعی در گوش کردن به درس تکنولوژی تولید الیاف پیش رفته
- آماده کردن پروژه مکانیک ساختمانی نخ
- همنشینی با وی (که نخواست نامش فاش شود)
- ماشعیر بی ماشعیر

باز همان فرشته های کور، باز همان فرشته هایی که فقط نیم رخ دارند. باز ظهرهای داغ در ایستگاه اتوبوس، پل سفید، شمشاد. پیشروی خشکی در رود. صدای رود بزرگ. همسایه روبرو.

اول: انقلاب ما انقلاب فحش بود. نظام ما نظام فحش است. ایدئولوژی ما ایدئولوژی فحش است.

دوم: لختش کردند و دست هایش را از پشت با سیم خاردار بستند. به سرش دست کشیدند و گفتند "تو هیچچی نمی شی. فقط باید بیشتر داد بزنی. ما دیگه هواتو نداریم" سیم خاردار، تو را یاد چیزی نمی اندازد؟
پ.ن. ش = م

گاهی اوقات سعی می کنم از تو آشغالا رفیق پیدا کنم. این جوروقتا، اگه تو هم سعی کنی از تو آشغالا رفیق پیدا کنی، با هم دوست می شیم.

بسم الله الرحمن ارحیم

ان الانسان لفی خسر
لقد خلقنا الانسان فی کبد
یرید الانسان لیفجر امامه

صدق الله

از هر طرف که ...

رفتم

دلم می خواد از این سر کیانپارس، از فلکه سوم؛ تا خود بازار مرو رو سه بار، پیاده، با سه تا نره خر دیگه مث خودم برم و برگردم. از روزنامه فروشی روبروی مرو سیگار مور بخرم سه نخ. و هر هر هر بخندم.
در ضمن، دلم هم نمی خواد موقع نوشتن کسی رو دستم نگا کنه چی می نویسم. فوش مادر می دما! با تو ام!
آی بغلی!

من عینک تیره دارم، معلوم نیست به کی نگاه می کنم. بپّا، هر لحظه ممکنه به تو زل زده باشم.

آقای کرام الکاتبین
من امروز روزه گرفتم ها،
دبه نکنی فردا باز.

To the faithful departed


چرخ ثانیه ها
بیشتر اوقات هم
هیچ سوختی لازم ندارد
که بچرخد.
می چرخد.

چرخ
ثانیه ها
گاهی
به سوخت نیکوتین
می چرخد.

بارون را دوست دارم، چون هنوز هیچکس را به یادم نمی آورد.

چه کسی خبر دارد از حالم وقتی امروز از آنجا تا اینجا را پیاده آمدم و باران آمده بود. و چه کسی می تواند خبر داشته باشد از ارگاسم بیست دقیقه ای تکرار شونده ام وقتی با سیگار از روبروی دفتر مرکزی جامعه اسلامی و غیره می گذشتم و بلند بلند آواز می خواندم و دوست داشتم کسی با لقت به تخت کمرم بکوبد تا با "بگو بگو" کتک بخورم.
قسم به ارگاسم های بیش از یک ساعتم، و تو چه می دانی ارگاسم بیش از یک ساعت چیست. و تو چه می دانی چه قدرتی می خواهد تحمل ارگاسم های بیش از یک ساعت.

یکی از نکات مهمی که فراموش کرده بودم این بود که این فقط "ابر بهار" نیست که می بارد بلکه "ابر پاییز" هم می بارد. امروز در کمال ناباوری در میدان توپخانه، باران بر سر من هم بارید.

در آسانسور، ساعت مچی ام را نگاه کردم؛ لبهای پسری که قابلمه پر از باقالی پلو با گوشت در بغل داشت تکان خورد. دیوید گیلمور گفت:

Let the night surround you

هدفون را از گوشم بیرون کشیدم و گفتم بله؟ با قابلمه پر از باقالی گفت: اذان رو ساعت چند می گن؟ گفتم نمی دانم. سرش را پایین انداخت، ابروهایش بالا رفتند، لبهای و چشم هایش گرد شدند و گفت: اُه! دیوید گیلمور گفت:

Let it grow… feel the warmth beside you

تازه اینو گفتیم روش بزنن "مید این جرمنی"

چهار شنبه، نوزده مهر هشتاد و پنج، روز بدی بود؛ روز خیلی بدی بود.

دوستان، از همین اتاق که بیرون بروید، دو در آن طرف تر دستشویی است. لطفا لطفتان را روی من نکنید. می گفتم، دندون پزشکه قشنگ این صحنه رو دیده، همین طور که داشته دندون طرف رو سولاخ سولاخ می کرده، یهو می بینه که از ته حلق یارو خون مث چشمه شروع می کنه به جوشیدن، حالا تصور کن حال دندون پزشکه رو، نگاه می کنه تو چش یارو می بینه همون طوری خیلی عادی زل زده تو چراغ. هی می گه چیکار کنم چیکار نکنم، بر می داره قدرت این یاروهه رو که می ذارن تو دهن آدم که آب دهنش رو بکشه رو زیاد می کنه، چی؟ آره همون که این جوری اول کار کجش می کنن می ذارن دهنت و هی می گه خر خر خر. اینو درجه اش رو زیاد می کنه، اما فایده نداره که، خون همین جوری مث چشمه داره می جوشه می آد بالا، می خواسته سر بره از دهن یارو که دندون پزشکه دیگه می ترسه، از رو صندلیش پا می شه و خودشو می کشه عقب. نمی دونم دیگه، بقیه اش رو نگفت یارو واسم. اینجای شیکمم رو دیدی؟ عین جای پای گربه است، دقت کرده بودی اصن؟

از

هر

طرف

که

رفتم

جز

وحشتم

نیفزود

و بالقدرت التی استطرت بها علی کل شی

To the faithful departed

می گن موقع آب خوردن مار هم آدم رو نیش نمی زنه، عزراییل هم جون آدم رو نمی گیره؛ اون وقت تو... تو حیوون...

دندونم شیکست گوساله

کاش

لحظه های رفتن؛

نمی بارید

اش...

=))... =))))))))))))

خفه =)) زر نزن بینیم گوزملق =))

اوخ دلم =))

شرت خیس من بهترین وسیله برای پاک کردن ال سی دی است. خودم کشف کردم و همین فردا امتیاز تجاری اش را با نام ش.خ.م به ثبت خواهم رساند.
+ ما ال سی دی شما را شخم می زنیم
اهالی جسم مذکور وقتی که خشک است