من سیاهی می شوم با موهای وزوزی و ریش های از ته تراشیده و دماغ پهن و یک گیتار چوبی که خودم ساختمش. شب های کارخانه، بین شیفت ها که وقت می کنیم قهوه ولرم بنوشیم در لیوان های استیل بزرگ دسته دار با گیتارم آن جماعت کاسه توآلت ساز را میخکوب می کنم و زخمه هایم، اما وقتی می برندم به استودیو با آن ریش های از ته تراشیده و یقه اسکی، حتی جرات نمی کنم سر بلند کنم موقع اجرا و گند می زنم. سیاهی هستم با موهای وزوزی که "شی" از برم رفته و این بار نمی دانم به کجا. مگر دلیل همه شکوه های عالم چیزی غیر از این است؟ بی بی سی این را فهمیده، اما نمی تواند حالیم کند که او هم فهمیده. "شی" رفته و روشنایی ای در کار نیست. جرات نمی کنم خطوط خالی ترانه ام را کامل کنم و تیلیک تیلیک عرق می ریزم روی گیتار چوبی که باد کند.


Bill Withers - A'int No Sunshine

Youtube

دوره زمونه بدجوری دلگیر شده، دل زخم کن شده، یه زمونی فحش حرمتی داشت، دل آدم رو وا می کرد، دیگه بعد سربازی فحش هم حرمتش رو از دست داده، مث بقیه حرفا شده که از دهن در می آد. مثلا وقتی می گی شاشیدم توش انگار که گفته باشی وای چه بده. فرقی نداره. قالب کلمه جلوی معنا کم می آره، انقد متنفری که گاهی فقط می تونی تف کنی و بغض. وقتی ام که دلت می گیره که فحشا می رن قایم می شن تو پستو. بدم نیست زیاد. دلم یه کوه بلند می خواد که وایسم رو تیزی نوک قله اش و انقد جیغ بزنم که حنجره ام از تو دماغم بزنه بیرون. دلی که می خواستم بزنم لت و پارش کنم بندازمش کنج سینه آخر زد لت و پارم کرد، دیدی؟