خواب دیدم یه ساختمون نیمه کاره جفت خوابگاهمون آتیش گرفته. حداقل پنج طبقه رو داشت و من از پنجره اتاق سقفشو می دیدم، نزدیک بود. با اینکه نیمه کاره بود ولی کلی سکنه داشت. می اومدن رو پشت بوم و خودشونو پرت می کردن پایین. من می دیدم. اولش هیجان زده بودم از این صحنه ای که دارم می بینم. ولی بعدش به خودم گفتم آشغال! اینا دارن می میرن، تو اینجا وایسادی کیف می کنی؟ یه لحظه بعد پایین بودم تو خیابون، ولی جهت رو گم کرده بودم. سر از خیابون زردشت و میدون انقلاب و اینا در آوردم. همین طور می دویدم این طرف اون طرف و آدرس می پرسیدم. آخرش تاکسی در بست کردم. ولی نرسیدم. یعنی به جایی نرسیدم.

No comments: