خب آره، بچه ها بزرگ می شن، پیر هم می شن، آخرش هم همه می میرن، اونم تا حالا نود در صد اوقات صورتش رو خاک بوده، حالا درصدش یه خورده بیشتر شده، شده صد در صد.
300KiloBytes
When you're one of the few to land on your feet
What do you do to make ends meet?
Teach.
Make them mad, make them sad, make them add two and two.
Make them me, make them you, make them do what you want them to.
Make them laugh, make them cry, make them lie down and die.
بسم الله جیغ یه مرد از لای پرده ها خودش رو می کشه بیرون که یه ترکش از خرخره اش رد می شه جیغ کرم های خاکی هراسون سر از خاک بیرون می کنن جیغ مردک پفیوز سرش رو به آسمون بلند می کنه چشماش رو می بنده و صلوات می فرسته به روح هفت جد و آباد هر کدوم از اون یکی پفیوزترش جیغ زنم حامله است روش نمی شه بگه از کی بار گرفته جیغ سینه های کاریشما کاپور تو این فیلمش مالیدنی تر شده بود جیغ نمی بینی دل مردم گرفته؟ نمی بینی هی جاهاشون رو با هم عوض می کنن که شناسایی نشن؟ جیغ تن شاپور دیگه حوصله نگه داشتن دستش رو نداشتش، ولش کرد رو زمین تو باغ گلابی پدربزرگش جیغ خواهر شهروز هنوز باکره باکره هر دو هفته یه بار یه پسر پر موی یه چش می زاد خیر سر پدرش جیغ دایی امروز اومده بود خونه با خودش یه پوکه توپ آورده بود، مامان ازش گلدون درس کرد الانم گلدونه تو حیاطه، بوس جیغ قلب جسمی گوشتی و صنوبری شکل است در ناحیه چپ قفسه سینه زیر شش جیغ نه این مال خودمه به هیشکی بدهکار نیستم جیغ چمنای حیاط انقد گسسته گسسته شدن که نباشنم خیلی فرقی نداره جیغ دکتر علی پور با دقت سیمای پمپ مورفینی رو که تو نخاع حاجی کار گذاشته وصل می کنه ، اولین عمل در این نوع در جهان جیغ صدای مادر ماجد امروز قط شد بعد چارده روز تموم صداش رفت انقد جیغ کشید جیغ تازگی دیگه تو همه تاریکی ها صدای جیغ می شنوم، یه زنی جیغ می زنه جیغ. نازلی خودمو با تموم تک و طایفه ام به فحش می کشه هر دفه که از سکس راضی نباشه، خوار خراب بی پیر دسته بیلم کمشه جیغ مادرم منو که می زایید مادرت تو رو که می زایید مادرش اونو که می زایید مادرمون ما رو که می زایید مادرتون شما رو که می زایید مادرشون اونا رو که می زایید.
من؛
را از میان شعله ها و آتش نجات داده اند؛ در مراسمی شبیه شاهنامه خوانی.
وقتی طعام آتش مهیا شده بود و بنز و اسکانیا به چشم و چراغ هم شهوت انگیز آمده بودند. آتش بود بگیرم نزدیک، من نمی آمدند مگر همان سوپر من با لباس آبی.
مقصر فرار کرد، خانه پدری؛ واژه ها ویران می کنند. همه چیز تکرار می شود، تازه به تازه نو به نو
دیشب را در ال سالوادور گذراندیم، برادر خوانده سان سالوادور، یکی دیگر از شهرهای دیگر روی این مستراح متحرک متبرک. ککمان هم نگزید از این که ماهش آن قدر به زمین نزدیک بود، شلاک می گفت الان است که آسمان لهمان کند روی زمین. حالا هم در راهیم به سمت مقدونیه، می گویند در راه شهرهای را می بینیم که مردمش باور دارند خدایشان به هیچ چیز معتقد نیست. یک خدای بی دین دارند. در سان سالوادور چند بار دیدیم که رهگذران به ناگاه فریاد می زدند "شاید!" دل مسکوت برای زنم تنگ شده، این را از آه هایی که گه گدار می کشد و بعدش بلافاصله به یکی از فیلم های گدار اشاره می کند می فهمم.
بعید نیست، شاید من هم در این سفر ایمان آوردم.