سخن کوتاه می کنم.

زمانی برهانم بر دوست نداشتن دفع مدفوع از انتهای یار بود، چه چرخیده که همین دلیل دوست داشتنم شده است.

سخن کوتاه تر می کنم، نمی گویم.

داشت پول بو می کرد. مرد کور داشت پولش را بو می کرد.

که تو از تو با تو به تو بر تو در تو پناه نمی برم، پناه نمی برم.

در تو کناره می گیرم.

در تو

کناره می گیرم.

سر به سکان می گذارم، پای افزار بیرون می کنم، بازوها رها می کنم به دو سوی و می آسایم.

می

آ

سا

یم.

گرچه موج و صخره های ساحل از دو سو تجاوز کنند.