باید این روزا تا می تونم سیگار بکشم، خیلی باید دود کنم، فک می کنم نباید بشه منو بدون سیگار دید، باید تا می تونم تند و سریع سیگار بکشم. این چند روز، سیگار خیلی بیشتر می چسبه، باید بیشتر بچسبه، این روزا اصلا حالم خوب نیست، امامزاده داوود، داوود جون حالم اصلا خوب نیست. داوود من رفته تو سیگار، هی باید آتیشش بزنم که بتونه ظاهر شه بهم اثر کنه، هی باید دود کنم به جای قدم زدن مسیر طولانی پر برفش. من باید سیگار بکشم، باید هرچی می تونم سیگار بکشم.
من، هنوز نبریده ام، از بس که تکرار شدم بین خانه و مغازه و اداره و پادگان و بیمارستان و دانشگاه، بس که حادث شدم اینجا و آنجا، بس که طی نکردم راه را، راه راه را. من در یاد کسی نیستم، جلوه نمی کنم بر خاطره بنی بشری، به وجود نیامده ام که طی کنم، نه، اذعان می کنم، هنوز نبریده ام. آمده ام، همین طور که آمده ام، که فحش بدهم و نیمه کاره بمانم.
Subscribe to:
Posts (Atom)