بارون را دوست دارم، چون هنوز هیچکس را به یادم نمی آورد.

چه کسی خبر دارد از حالم وقتی امروز از آنجا تا اینجا را پیاده آمدم و باران آمده بود. و چه کسی می تواند خبر داشته باشد از ارگاسم بیست دقیقه ای تکرار شونده ام وقتی با سیگار از روبروی دفتر مرکزی جامعه اسلامی و غیره می گذشتم و بلند بلند آواز می خواندم و دوست داشتم کسی با لقت به تخت کمرم بکوبد تا با "بگو بگو" کتک بخورم.
قسم به ارگاسم های بیش از یک ساعتم، و تو چه می دانی ارگاسم بیش از یک ساعت چیست. و تو چه می دانی چه قدرتی می خواهد تحمل ارگاسم های بیش از یک ساعت.

No comments: