تو با آن نمای گرانیتی و آن بینی پر از زاویه، با مشت هایی که هر ضربه اش میز کافه ای را خرد می کند چطور می توانی؟ چطور می توانی بفهمی و بدتر از آن به تصویر، نه، بدتر از آن به بند خطوط حامل موسیقی بکشی حالی را که کشیده ای؟ مجبور می کنی که زل بزند به گوشه ای و از خودش خارج شود، بی منت تصویر راهش می بری و می کشی روی ماسه های گرم و نوازشگر جایی که تاریک است.




زبیگنیف پرایزنر

"عشق" از آلبوم "مرثیه ای برای دوستم" برای کریستف کیشلوفسکی

1 comment:

Anonymous said...

راست ميگي ...خيلي كج و كوله است
پوپك