با مویه های حافظ
حسین منزوی
-----------
کدام قله؟ که از یاد رفته پروازم
کدام پرده به ساز شکسته بنوازم؟
که نوحه خوان غم غربت است آوازم
"نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه های غریبانه قصه پردازم"
-
کسی که رسم سفر می نهاد اول بار
چگونه ریشه برید از دیار و رشته ز یار
بر آن سرم که گر اشکم مدد کند ناچار
"به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم"
-
شبی به چهره و چنگال خونچکان و مهیب
به قصد جان من از راه می رسد به نهیب
دلیل راه تویی همچنان به رغم رقیب
"من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم"
-
چه شد که دور شدیم این من و تو زان تو و من؟
حریف شعر! حریف شراب کهن!
خوشا دوباره خوشا با تو با تو جام زدن
"خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم بر افرازم"
-
خیال دوست که از حال من خبر گیرد
دلم که بال زنان تا ستاره پر گیرد
چگونه ام نفس سرد مرگ در گیرد؟
"خرد ز پیری من کی حساب برگیرد
که باز با صنمی طفل عشق می بازم"
-
نه بی قرار تو ام تا حدود زمزمه رس؟
که باز با تو کنم ماجرا نفس به نفس
نه بی تو می شکنم سر به میله های قفس
"به جز صبا و شمالم نمی شناسد کس
عزیز من که به جز باد نیست دمسازم"
-
گریختم ز حریفان شهر کویاکوی
سواد راز تو شستم به آب جویاجوی
دریغ کانهمه بیهوده بود سویاسوی
"سرشکم آمد و عیبم بگفت رویاروی
شکایت از که کنم خانگی است غمازم"
-
اگر شهر من اینجا و یار من اینجاست
به نام "خواجه" که شعرش صدای سبز خداست
به یاد شاخ نباتی که همچنان زیباست
"هوای منزل یار آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم"
-
همین نه از طرف "منزوی" قلم می گفت
نه هر تپیدن دیوانه دلم می گفت
که چون ترانه خود را به زیر و بم می گفت
"ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می گفت
غلام "حافظ" خوش لهجه خوش آوازم"
1 comment:
مویه ی زنان لر دلهره آور بود اما بدتر از آن مویه ی زنان خوزستانه.
Post a Comment