آنگاه سکوت کرد، و مردم قیام کردند، همه برانگیخته تا مرز فریاد، گفت :"می خندیدید زمانی که گریه می کردم" گریه کردند. در مردم نگریست جوینده، که گریه می کردند. صدا بلند کرد: "می گریید زمانی که شکوه می کنم" چنان که شنوا بشنود گفت :"پس تدارک ببینید برای عذابی که در راه است، زین پس دعا نخواهم کرد" که چشم های زنی از میان همان مردم به تختش دوخت.
سپس عصا برداشت، به دشواری. باریکه راه از میان مردم باز کرد و راه چاه خاموش در پیش گرفت که وسواس زن از سر و تن برون کند. خلق از پروای نفرینش شیون کرد.
1 comment:
cheghadr neveshtan sakhte. mesle kandane ye zakhme ghadimi ke hey ke mikkanish bishtar khun miado gand mizane be hamechi.
neveshtehatuno mikhunam. inja ro dust daram.
Post a Comment