باید رها کرد و به جایی رفت که همیشه "مرثیه ای برای یک رویا" می نوازند. و گریه کرد آنجا، و جای کلمات را در جمله عوض کرد وقتی حرف آدم با خودش می زند آنجا. قایم شد آنجا باید و در تاریکی. گوشه ای. می شود دست خودت را هم بگیری و آرام بفشاری، داری انگار امید می دهی بی صدا به کسی انگار. به درخت های آنجا تکیه داد و سرت را هی بسایی به تنه تنومندشان و بکشم از سینه ام آن را که باید بکشم. و تاریک باشد به اندازه کافی. یادمان نرفته باشد این. می شود دست هم بکشیم به چمن ها. با هم باشیم بهتر است. "مرثیه ای برای یک رویا" صدایش می آید هی، و "چقدر یک مرد باید راه برود؟"
هستم اینجا من. جاهای دیگر ابر و باد در کارند که آه از نهادت بیاورند در. می شود به همه فحش داد؟ سوال می کنم، می شود؟ این دفه که نماز بخونم حتما یه سجده ربع ساعتی می کنم که خدا فحش رو خلق کرد.
کرد باید رها.
2 comments:
مسلماَ مي شود اين کار را کرد. همه بالاخره پاچه خودشان را می گيرند. حالا من گفتم. حالا که به فضل الهی گوجه ارزان می شود بهتر است خدا را شکر کنيم البته. اصلاً خدا کند فحش نباشد، چون کلمات صرف چيزهای کوچکی می شوند. از جهاتی هم بهتر است باشد. چون هيچ چيز نمی تواند کارش را انجام بدهد. نفهميديم. همين حالا هم فحش می چسبد گو اين که به ما نمی آيد.
سلام...کیف می کنم از نوشته هاتون نمی دونم چرا! با اینکه اینهمه تلخی اما واقعی هستی.
Post a Comment