پیاده گام بزن مرد پیاده؛ پیاده، پیاده.
نگهبان خوابگاه داره بی دل بازی می کنه. یا شاید فری سل. من، در آسانسور رو با پام باز می کنم. یه طبقه رو از پله ها می آم پایین. آدما نه می رن، نه می آن. منم. از در اتاق که می آم تو انگشتم مستقیم روی دکمه پاور این لعنتی عزیز فرود می آد. جای دیگه رو واسه فرود نمی شناسه. خدایار سگ لود شده. وقت دیوانه بازی است. نمی خوابم.
2 comments:
afarin. har chi minvisi khundanie. movazebe saret ham nabash chun khoda bozorge. albatte.
vaghean goftam. man kheyli vaghta ye tanze daste avval mibinam ke nemiunasho kam didam. age tuye dastanha biad ye chize khube khube mishe.
Post a Comment