من که به سانسور اندیشه و گفتار خود تن در می دهم،

منی که به بهانه ترس از یک طرف و قدرت قاهر از طرف دیگر

در امور شهر و کشور خود دخالت نمی کنم

رای نمی دهم، انتخاب نمی کنم و نمی شوم،

تجاوز را می بینم و دم نمی زنم.

منی که باید بروم و در برابر میزی بنشینم

و حساب عقیده خود را و ایمان خود را،

حساب دوستی ها و دشمنی های خود را،

حساب دیروز و امروز و فردای خود را

به بیگانه سمجی که نماینده قدرت قاهره روز است پس بدهم.

اهانت را ببینم و زیر ورق اهانت را به دست خود امضا بکنم.

من شاید آزادی را بفهمم

ولی جرات آزادی را ندارم.

نقصی، علتی در شخصیت من است

که اگر بر آن آگاهم هرچه زودتر باید به جبران آن برخیزم

وگرنه

شایسته نام انسان نیستم.

اولین بیانیه کانون نویسندگان ایران

پنجم دی ماه چهل و هفت

م. الف. به آذین

1 comment:

مرتضی عزیزیان said...

یکی از پیامبر هاتو بفرست.....