نشسته ام و فکر می کنم، یعنی اجازه می دهم که فکر ها بیایند و بروند. از بالای سرم، زیر سقف یک لوله آب سرد رد می شود که روکش پلاستیکی دارد، عرق می کند، عرقهایش را توی روکشش جمع می کند و یهو ول می کند صاف روی سرم، یخخخخخخخخخخ می کنم یهو، هرچند وقت یک بار.
به تمام اتفاقهایی که نمی افتند، به حادثه هایی که رخ نمی دهند، نمی دهند.
به سربی که در تن زمان ریخته شده.
به اینکه من بیست و پنج سال است که بی وقفه نفس می کشم.
بیست و پنج سال است که حتی یک لحظه هم این کار را قطع نکرده ام.
به آنچه که نمی گذرد.
به راجر واترز
fi \vni f’cvhk , fck shc k,
به تایپ کردن بدون نگاه کردن به کیبورد
به بک اسپیس
به لایه چربی و خاک نشسته رو زندگی
به آب داغ و پودر
به کرت کوبن
یخ می کنم یهو
No comments:
Post a Comment