من، هنوز نبریده ام، از بس که تکرار شدم بین خانه و مغازه و اداره و پادگان و بیمارستان و دانشگاه، بس که حادث شدم اینجا و آنجا، بس که طی نکردم راه را، راه راه را. من در یاد کسی نیستم، جلوه نمی کنم بر خاطره بنی بشری، به وجود نیامده ام که طی کنم، نه، اذعان می کنم، هنوز نبریده ام. آمده ام، همین طور که آمده ام، که فحش بدهم و نیمه کاره بمانم.

2 comments:

Anonymous said...

ازعان رو درستش کن

Khodayar said...

آره
سپاس