از لحظات زیبای فاجعه ها وقتی است که ندانسته و نشناخته، دست خون آلودت را حمایل گردن کسی می کنی که شاید پست ترین موجود حرکت کننده روی خاک باشد؛ و بر شانه اش چنان ساز گریه کوک می کنی که بر شانه مادرت. آسایش در حضور دیگران.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment