نقل من و خودم نقل کشاورزی است که هر روز - حتی جمعه ها - سر زمینش می رود؛ می ایستد نگاهش می کند و به تک تک ذرات خاک زمینش فحش می دهد، لبش را می جود و چیزهایی می گوید، مثلا : "می خوای بذر بپاشم برات؟ می خوای شخمت بزنم؟ می خوای آبت بدم؟ بهت برسم؟ هه، گه خوردی تو، اینم نمی دم بخوری" تا شب همانجا زیر آفتاب می ایستد و نگاه می کند و فحش می دهد، دست آخری تفی به زمین می اندازد و برمی گردد خانه. دیوانه است، کشاورز دیوانه است. القارعه بخوانید و در باز کنید محض عافیت التماس دعا داران.

1 comment:

امضا said...

حكايت من اما حكايت كشاورزي شده كه ميره سر زمين و افسوس ميخوره كه : اي روزگار! يه زماني اين زمين چه محصول خوبي ميداد.