مار دوباره اومد سراغش و گفت: "خر نشو؛ جون مادرت بیا این یه دونه رو بخور، خوش مزه است ها!" حوا حتی رویش را هم برنگرداند، نگاهی به سینه های پر از شیرش انداخت و با دست گره موهایش را باز کرد. همین طور که سعی می کرد دود حشیش موقع حرف زدن از ریه هایش بیرون نپرد گفت: "گورت رو گم کن تا مخت رو پهن نکردم رو سنگا! گم شو!"

No comments: