مثل احمق های توی فیلم؛ هنوز نامه هایی که می نویسد را ول می کند در باد که ببرد برساند به دست صاحبش. می گویم بی وجدان، عینک آفتابی تیره فوقش برق چشم ها را پنهان کند، این لبخند سرخ روی لب ها را چه می کنی؟ هی قسم حضرت عباس می خورد. به رعشه می افتد و کف بالا می آورد که تنهایش بگذارم و بروم. ظریفی می گفت گور پدرش

No comments: