ضمایر:

من : ایستاده ام آن طرف رود و اشک می ریزم و عربده می کشم و حنجره می خراشم و بر و رو و سر سینه نشان می دهم که بیا.

تو : ایستاده ای آن طرف رودخانه و حنجره می خراشی و عربده می کشی و اشک می ریزی که نمی شود، غرق می شوم.

او و ما و شما و ایشان : آخی! بشریت!

1 comment:

مرتضی said...

ديشب سر ساعت 21 من بالا آوردم. به جای اين که بروم و بگویم خدا بزرگ است. آن هم روی پشت بام. کاش من و تو هم می رفتند يک طرف رودخانه و همان دريغ را داشتند که البته کافی نيست اما بهتر از هیج است. .