یک جفت بال قرضی دست دوم هم باشد قبول دارم، سند می گذارم که پس بیاورم.

می دانی؟ دور سر خود بانداژ گره زدن و کلمات را به جان هم انداختن این ها را هم دارد. حالا نفست بزرگ تر از حجم حنجره ات شده و خش می دهد. حالا هی باید بشنوی که بگویند "تو مملکت ما..." حالا هی باید محکمتر لب بگزی. یاد گربه نره به خیر، خود گربه نره را عرض می کنم، اسم مستعار نیست. انقدر به مطالعه علاقمند بود که آخر با سر خورد به تیر چراغ برق، از بس موقع راه رفتن کتاب خواند.

دوست دارم بنشنم و هی حکم های کلی صادر کنم، 100 سال آینده را پیش بینی کنم و بدهم منتشر کنند. مرگ پنگوئن های قطب بدجوری به جانم افتاده، این سرطان پروستات هم توزرد از آب در آمد.

بیایید ربط بی ربط ها را با هم کشف کنیم، زمان صرف کنیم برای فهمیدن صدای دزدگیر ماشین پارک شده پشت در، دقت کنیم به تکه های نان جویده شده در استفراغ، دنیا خون دماغ شده، یه دستمال بدیم دستش، نگاه کن، خون راه افتاده رو لب و لوچه و گردنش.

قول داده ام قسم نخورم، اما باور کن.

1 comment:

سعيدي said...

به مرتضا هم گفتم،
تو و ايشان خيلي خوب مي‌نويسيد، اما چرا اينقدر عصباني؟