باور کن همه این کافه ها بهانه ای بوده اند برای نوشتن متنی عاشقانه، پیش آمده بوده که بدانم پیدا کردن تو بین آن همه دود کار من نیست، و از آن بدتر نوشتن متنی عاشقانه. این هم روی بیهودگی های به شمار نیای دیگرم. ولی باور کن همه آن کافه ها بهانه ای بوده برای ... برای...، بهانه ای بوده
به چه کار مان می آید این "ما" یی که علم کرده ایم غیر از ... غیر از...
بگذریم، بهانه ای بوده اند آن کافه ها، نه دلم نسکافه می خواست، نه سیگار، نه لوندی های دختر میز بغلی، نه خوش خدمتی هایشان به دلم می نشست، نه حتی صندلی هاشان راحت بود؛ غرض این بود که لب های تو را بردارم از جایش و لبهای خودم را بنشانم به جایشان. حسن ختام، والسلام.
No comments:
Post a Comment