از روی شانه چپش به او نگاه کرد که مصرانه انگشتش را در دماغش می چرخاند. یکی از آنها گفت: "سیگارامم که تموم شد، دیگه بهونه ای برای قدم زدن نداریم." یکی از آنها خیلی خوب است و یکی از آنها خیلی بد. آن یکی جواب می دهد: "حالا دیگر بعد از اثاث کشی بهانه ای برای غر زدن هم نداریم." آن یکی می گوید: "تازگی ها هر چقدر پا به زمین می کوبم کسی توجه نمی کند." "شاید به خاطر این است که...." "برخی کلمات از عظمت سهمگینی رنج می برند، به برخی دیگر هم تجاوز جنسی شده است." "همیشه عادت داری زرهای ولتاژ بالایت را وسط لامپ های نیم سوز من راه اندازی کنی، این جوری دماغت قشنگتر می شود نه؟" "تمومش کنیم." "تمومش کنیم." "به علت ذیق وقت به ارگاسم نرسیده تمومش کنیم." "کنیم."

No comments: