تا بالاخره لحظه ای رسید که حس کردم زمین شده ام. کارون بر پیکر من جاری است، گنگ و یانگ تسه و نیل هم، آمازون هم، تمام رودها بر من جاری اند. دریای سرخ بر سینه من گسترده شده است دریای سیاه هم، تمام دریاها بر سینه من گسترده شده اند. جنگل ها، همه جنگل ها ریشه در گوشت و پوست من دارند. منم که می گردم بدور خورشید، منم که می گردم، منم که می چرخم، منم که شبم، منم که روزم. منم که گردم. منم که دو سرم یخ زده و درونم آتشین است. باران بر من می بارد، ابرها بر فراز من در حرکتند.

روی سینه ام قابیل هابیل را کشت و حالا تو هم روی سینه من تفنگت را برداشتی و به صفهای انبوه هابیلیان آتش گشودی. تفنگ را از روی سینه من برداشتی و بر مردم که روی سینه من ایستاده بودند و روی سینه من فریاد می زدند آتش گشودی. تو که روی سینه من زانو زده بودی. مرا حفر می کنند، مردم را قبر می کنند. در جوهایم خون به راه می افتد.

منم که می گردم. منم که می چرخم. منم که بوده ام. از وقتی شما نبوده اید و خواهم بود تا وقتی که شما دیگر نباشید. منم که می دانم همه چیز را از شما، حقه هاتان را، دروغ هاتان را، فریب هاتان را، خنده هاتان را، گریه هاتان را، لذت هاتان را، قهقهه هاتان را، نفس هاتان را، شهوت هاتان را. منم که می دانم، منم که شنیده ام، که می شنوم، فریاد هاتان را، سلام و وداع هاتان را. منم، منم، منم که زمین شده ام.

وقتی که می غرم، وقتی که فریاد می زنم، وقتی مذاب بالا می آورم، وقتی که می لرزم، منم که ویران می کنم، ویران می کنم، ویران می کنم ساخته هاتان را.

No comments: