یه اتوبوسه بوده که تو جاده اندیمشک اهواز یکی از روزهای تیر یا خرداد ماه پنج شیش سال پیش خراب شده، همه مسافراش و حتی راننده اش هم همون موقع با ماشین های دیگه رفتن، یه نفر فقط مونده هنوز. کنار همون جاده، جلوی همون اتوبوسه توی جاده خاکی، که بسکه قراضه بوده دیگه اصن نیومدن ببرنش، نشسته روی سامسونیتش. سیگاراش و کشیده و تموم شدن. ماتحتش چندین و چند بار خواب رفته. با غذایی که رهگذرا بش می دن زندش. با یه تی شرت که دیگه شره شره شده به تنش. بعضی از این رهگذرا هم هی بهش گیر دادن که چرا نمی ره، ولی جواب هیچکدوم رو نداده با اینکه خیلی باهاشون خوش و بش کرده. اما من می دونم منتظر چیه، می دونی چی؟ منتظر اینه که عکاس یکی از دو تا مجله اکونومیست یا تایم بیان و ازش همون طور که لب جاده نشسته رو سامسونیتش عکس بگیرن و عکسش رو بزنن رو جلد مجله شون. عکسش رو رو جلد یکی از این دو تا که ببینه خیالش راحت می شه و می ره خونشون.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment