این هم قصه آقا باقری:
ولی داستان به همین جا ختم نمیشه. بعد از مسابقه لاک پشته تک و تنها توی رختکن نشسته و سرش تو لاکشه که مدیر برنامههاش میاد دنبالش. مدیر برنامههاش یه گربه کت و شلوار پوشه که کراوات قرمز می بنده و هیچ احساسی تو چهرهش پیدا نیست. گربهه به لاک پشته میگه میتونه خونه و زندگی و حتی حیثیتش رو بهش برگردونه، فقط این کار یه مقدار ناقابل براش خرج بر می داره، مثلاً حدود سی درصد از کل اموال. لاک پشته در جا قبول می کنه، حولهش رو میندازه روی لاکش و میره که دوش بگیره.
از اون طرف خرگوشه انگار عروسیشه . از اون به بعد توی باشگاه و در و همسایه یه جور دیگه تحویلش می گیرن. توی خونه هم زنش مدام قربون صدقهش می ره و بهش یادآوری می کنه که چقدر دوستش داره و چقدر زندگی بدون اون براش سخته. شب ها تو خونه، زنش و بچههاش دورش جمع می شن و آقا خرگوشه اتفاقاتی رو که تو روز براش افتاده تعریف می کنه. وقتی صحبت عشوه های خانم تمساح می شه همه از خنده روده بر می شن، ولی بحث که به لبخند شیرین خانم سنجاب می رسه، خانم خرگوشه از روی نارضایتی سکوت می کنه ( چقدر آقا خرگوشه دوست داشت که زنش همیشه از روی نارضایتی فقط سکوت می کرد! ).
حدود یک هفته بعد تو ستون شایعات یکی از روزنامه های ورزشی محلی خبری چاپ می شه به این مضمون:
" مدارک معتبری یافت شده است دال بر این که آقای خ. ( که در مسابقات اخیر پیروزیهایی داشته است ) از مواد نیروزا استفاده کرده است. "
دو روز بعد روزنامه معتبر فارست مورنینگ خبری چاپ می کنه که توش مفصلاً توضیح داده که طبق اعلام کمیته مبارزه با مواد نیروزا آقای خرگوش ( و نه آقای خ. ) از هویجی استفاده کرده که مقدار ویتامین Aش بالاتر از حد مجاز بوده. درست بعد از اولین جلسه توضیحات آقا خرگوشه به کمیته در مورد استفاده از دارو های نیروزا، خبر شکایت شرکت اپل (apple ) از آقا خرگوشه روی تلکس خبرگزاری ها میره. گویا باشگاه آقا خرگوشه با این شرکت قرارداد داشته اما آقا خرگوشه تو مسابقه ( که پخش زنده جهانی داشته ) به جای آیپاد این شرکت از ام پی تری پلیر شرکت سونی استفاده کرده. بعد از اون هم دو تا شکایت پشت سر هم؛ اولی مال یه عکاس که مدعی شده آقا خرگوشه کتکش زده و فیلم دوربینش رو به زور ازش گرفته ودومی هم یه شخص ناشناس که شکایت کرده آقا خرگوشه چرا گوشاش درازه، سر آخر هم دادخواست زنش که تقاضای جدایی کرده. خلاصه این که در عرض یک ماه شرایط طوری عوض میشه که دنیای آقا خرگوشه میشه مثل آخرت یزید؛ هر روز از این دادگاه به اون دادسرا، از اون دادسرا به اون یکی اتحادیه و از اونجا به هزار جهنم دیگه. مدیر باشگاهش اخراجش می کنه و دیگه خانم سنجاب که هیچی خانم تمساح هم نگاهش نمی کنه. بر حسب اتفاق تو همه دادرسی ها هم بازنده میشه و در کل به دو سال حبس، چهل میلیون یورو جریمه و محرومیت مادام العمر از کلیه فعالیت های ورزشی محکوم میشه. دادگاه خانواده هم رای به طلاق می ده و حضانت بچه ها هم به خانم خرگوشه می رسه.
یکی از روزها که آقا خرگوش تو سلولش نشسته بوده بهش می گن که ملاقاتی داره. ملاقاتیش یه روباه خیلی مودب و خوش پوشه که به آقا خرگوشه می گه از طرف بعضی از دوستاش که خواستهند اسمشون محفوظ بمونه، استخدام شده تا بهش کمک کنه. اون میگه "البته این دوستا در عوض کمک هایی که می کنن انتظاراتی هم دارن که بعد از این که حسن نیت شون رو نشون دادن، انتظاراتشون رو هم مطرح می کنن" و بعد اضافه می کنه که "خب، این رسم دوستیه". آقا خرگوشه که عقیده داره هیچ وضعی از وضعیت فعلیش بدتر نیست قبول می کنه. تقریباً یک هفته بعد آقا خرگوشه آزاد می شه، بخش عمده ای از جریمه های نقدیش بخشیده می شه و محرومیت ورزشیش به یک سال تقلیل پیدا می کنه.
خب حالا دوستای آقا خرگوشه حسن نیتشون رو نشون دادن و وقت مطرح کردن انتظاراته. سر میز شام تو یکی از رستورانای مجلل آقای روباه به آقا خرگوشه میگه که در واقع اون نماینده انجمن قصه برای کودکان نویس هاست و حالا در عوض این همه لطفی که برادرانش تو این انجمن به آقا خرگوشه کردن یه انتظار کوچولو ازش دارن: اینکه بعد از پایان محرومیتش یه مسابقه دیگه با آقا لاک پشته بده. ولی این دفعه باید اول کار سریع بدوه، بعد تو اواسط راه، وقتی خیلی جلو افتاد باید مغرورانه این ور و اون ور بره و یه جایی همون جاها بگیره بخوابه. آقای روباه آقا خرگوشه رو تفهیم می کنه که این کار به نفع همهست؛ هم آقا لاک پشته، هم فدراسیون دو و میدانی جنگل، هم اهالی جنگل، هم انجمن برادرانش و هم ( مهم تر از همه ) بچههای نسل های آینده و در صورتی که آقا خرگوشه این پیشنهاد منطقی رو قبول نکنه اون وقت ممکنه پرونده های دیگهای به جریان بیفته؛ مثلاً رابطه پنهانی آقا خرگوشه با خانم طاووس رقاص معروف یا خانم کلاغ خواننده بدنام آهنگ "من یه کلاغ اون جوریام/ تو خودت خوب می دونی کیام". یا حتی بدتر ممکنه یکی از کرکسهای ولگردی که سر و کله شون همه جا پیدا میشه تو یه روز آفتابی و خیلی قشنگ بیاد و یکی از بچههای آقا خرگوشه رو بلند کنه و ببره. جلوی بعضی از این کرکسها رو هیچ جوری نمیشه گرفت.
به هر حال آقا خرگوشه یه سال وقت داره که فکر کنه.
No comments:
Post a Comment